vouloir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\vu.lwaʁ\/

Conjugaison du verbe vouloir

فعل

  1. خواستن
  2. اراده‌ای کارساز داشتن
  3. فرمان دادن، مطالبه کردن
  4. (دربارهٔ قانون، عقل، رسم) حکم کردن
  5. آرزو داشتن؛ خواستن
  6. پذیرفتن، رضایت دادن: Je veux bien = باشد، قبول
  7. مدعی بودن، پافشاری کردن بر
  8. (قیمت) خواستن
  9. (دربارهٔ چیزها) لازم داشتن، خواستن
  10. (منفی، دربارهٔ اشیا) راه ندادن: این دستگاه نمی‌خواهد کار کند

اسم

  1. اراده، خواست
  2. خوش‌نیتی یا بدنیتی (در ترکیب‌های bon vouloir و mauvais vouloir)

مثال‌ها