vivre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\vivʁ\/

Conjugaison du verbe vivre

فعل

  1. زنده بودن
  2. زندگی کردن، زیستن
  3. رشد کردن، تنفس کردن، بزرگ شدن برای یک موجود زنده
  4. به طور مفید از زندگی استفاده کردن، لذت بردن از زندگی
  5. زندگی معنوی یا عرفانی در دین داشتن
  6. دارا بودن وسایل معاش و ادامه زندگی
  7. (سبک زندگی) زندگی کردن
  8. زندگی کردن طبق موقعیت‌ها، مکان‌ها یا شرایط خوش یا ناخوش
  9. تابع دولت، قوانین و عرف کشور محل اقامت بودن
  10. خود را در تمام وجود خود حس کردن و تجربه کردن
  11. پایدار ماندن، باقی ماندن، به نسل‌های آینده رسیدن
  12. گذران کردن، نان خوردن
  13. رفتار خوب یا بد کردن با توجه به اخلاق و دین
  14. در ارتباط بودن، زندگی مشترک با کسی داشتن
  15. (بی‌ازدواج) با هم زندگی کردن
  16. (!Vive) زنده باد
  17. نشان‌دهنده احترامی که به چیزی قائل هستیم
  18. از سر گذراندن، تجربه کردن

اسم

  1. زیستن؛ نحوهٔ زندگی
  2. خوراک؛ آذوقه

مثال‌ها