(مالی) خردکردنِ یک سهم با تقسیمِ ارزشِ اسمیِ آن؛ تجزیهٔ سهام
ایجاد مصنوعی کلنی زنبور با جداسازی بخشی از آن
علامت درجهبندی
جزئی از مجموعه تقسیمشده
بخش عملیاتی
بخشی از ستاد برای امور نظامی خاص
واحد تاکتیکی بین سپاه و تیپ
اختلاف و جدایی
توزیع میان افراد یا گروهها
دومین رتبه در ردهبندی تبارشناختی
خط تیره برای شکستن واژه در پایان سطر
سطحی از مسابقات ورزشی
سال تحصیلی یک سطح معین
گروه دانشآموزان با آموزش مشترک
مثالها
La division d’un entrepôt en plusieurs appartements. — تقسیم یک انبار به چندین آپارتمان.
La Division euclidienne. — La division d’un nombre par un autre. — تقسیمِ اقلیدسی. — تقسیمِ یک عدد بر عددی دیگر.
Le but de ces programmes, évidemment, est d’être si nazes et inregardables que les enfants préféreraient être encore en classe. Ainsi, quand ils doivent se lever le lendemain matin et se coltiner des divisions complexes, ils se diront : Au moins, je ne suis pas entrain de regarder ces affreux films à la maison. — هدفِ این برنامهها، معلوم است، این است که آنقدر مزخرف و نادیدنی باشند که بچهها ترجیح بدهند هنوز سرِ کلاس باشند. اینطوری وقتی فردا صبح باید بلند شوند و با تقسیمهای پیچیده کلنجار بروند، با خودشان میگویند: دستِکم دارم آن فیلمهای افتضاح را در خانه تماشا نمیکنم.
La méiose est un type de division cellulaire. — میوز گونهای از تقسیمِ سلولی است.
Les cadrans bleus, mauves et rouges des instruments avec leurs divisions de radium forment curieusement le décor d’une scène de féerie enfantine aux teintes vives. — صفحههای آبی، بنفش و قرمز ابزارها با تقسیمات رادیومشان به طرز عجیبی دکور صحنهای از افسانه کودکانه با رنگهای زنده را تشکیل میدهند.
Les divisions du thermomètre sont graduées en degrés Celsius. — تقسیمات دماسنج بر حسب درجه سلسیوس درجهبندی شدهاند.