division

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\di.vi.zjɔ̃\/

اسم

  1. تقسیم
  2. (ریاضی) تقسیم؛ عملِ بخش کردنِ یک عدد بر عددی دیگر
  3. عملِ تقسیم شدن، دو نیم شدن
  4. (مالی) خردکردنِ یک سهم با تقسیمِ ارزشِ اسمیِ آن؛ تجزیهٔ سهام
  5. ایجاد مصنوعی کلنی زنبور با جداسازی بخشی از آن
  6. علامت درجه‌بندی
  7. جزئی از مجموعه تقسیم‌شده
  8. بخش عملیاتی
  9. بخشی از ستاد برای امور نظامی خاص
  10. واحد تاکتیکی بین سپاه و تیپ
  11. اختلاف و جدایی
  12. توزیع میان افراد یا گروه‌ها
  13. دومین رتبه در رده‌بندی تبارشناختی
  14. خط تیره برای شکستن واژه در پایان سطر
  15. سطحی از مسابقات ورزشی
  16. سال تحصیلی یک سطح معین
  17. گروه دانش‌آموزان با آموزش مشترک

مثال‌ها