شب بخیر؛ عبارتِ ادبِ دوستانه، هم هنگامِ دیدار و هم هنگامِ رفتن در ساعتهای پایانیِ روز
(کنایی) کار تمام است، دیگر بحث نکنیم
(کنایی) وقتی کار سخت و دردسرساز از آب درمیآید؛ خب بدبخت شدیم
مثالها
Dire bonsoir, un tendre bonsoir d’ami, un bonsoir de cœur. — شببخیر گفتن، شببخیری مهربان و دوستانه، شببخیری از دل.
Le général après avoir fait une dernière ronde, […], souhaita le bonsoir à sa nièce, […]. — ژنرال پس از آخرین گشت، […] به خواهرزادهاش شببخیر گفت، […].
Un signe amical, un bonsoir de la main répondaient toujours à leur regard et à leur sourire. — اشارهای دوستانه و شببخیری با دست همیشه پاسخِ نگاه و لبخندشان بود.
Ils se dirent bonsoir par un mutuel sourire. — آنها با لبخندی متقابل به هم شب بخیر گفتند.
Il plongea ses yeux dans ceux de Nan.
Bonsoir, dit-il, gaiement. N'étiez-vous pas au bar, il y a quelques minutes ? — چشم در چشمِ نان دوخت.
سرخوشانه گفت: شب بخیر. چند دقیقه پیش در بار نبودید؟
Nicolas m'adresse un petit sourire et prend la parole.
— Bien, bonsoir à tous, je pense que nous allons pouvoir commencer tout le monde est arrivé. — نیکولا لبخندِ کوچکی به من میزند و شروع به صحبت میکند.
— خب، شب بخیر به همه؛ فکر میکنم بتوانیم شروع کنیم، همه رسیدهاند.