bord

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\bɔʁ\/

اسم

  1. لبه، کناره؛ خطی که پیرامون چیزی را می‌سازد
  2. مرز، آستانه (au bord de: در آستانهٔ چیزی)
  3. هر آنچه به سوی کناره‌های چیزی کشیده می‌شود؛ حاشیه
  4. کنارهٔ بشقاب یا ظرف؛ از گودی تا لبه
  5. لبهٔ کلاه
  6. کرانه، ساحل؛ زمینِ کنار دریا، رود یا دریاچه
  7. نوار یا قیطانی که لبهٔ لباس را با آن می‌دوزند
  8. (دریانوردی) پهلوی کشتی
  9. خودِ کشتی (à bord: سوار بر کشتی)
  10. (دریانوردی) تَک؛ مسیری که کشتی میان دو بار چرخاندن بادبان می‌پیماید
  11. (توپولوژی) مرزِ یک مجموعه: بستارِ آن منهای درونش
  12. سرزمین‌ها و کرانه‌های پیرامون آب
  13. (در بازی پانصد) سرباز خالِ حکم و سربازِ هم‌رنگ آن؛ قوی‌ترین کارت‌ها پس از جوکرها
  14. جبهه، اردوگاه فکری یا سیاسی؛ گرایش
  15. (عامیانه) گرایش جنسی، به‌ویژه هم‌جنس‌گرایی (être de ce bord-là)

مثال‌ها