noir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\nwaʁ\/

صفت

  1. سیاه
  2. بدون نور، تاریک
  3. نزدیک به این رنگ
  4. برنزه؛ آفتاب‌سوخته
  5. سیاه‌پوست
  6. مرتبط با جامعهٔ سیاه‌پوستان
  7. کبودشده
  8. کثیف
  9. غمگین، افسرده، خصمانه یا شوم
  10. شوم، شیطانی (درباره جنایات)
  11. پر از تهدید و بدبختی؛ شوم
  12. کاملاً مست؛ پاتیل
  13. ناپیدا برای علم (تشخیص‌ناپذیر)

اسم

  1. سیاه (رنگی که هیچ نور مرئی نمی‌تاباند)
  2. تاریکی
  3. کار سیاه؛ کار قاچاقی (کوتاه‌شدهٔ travail au noir)
  4. بازار سیاه (کوتاه‌شدهٔ marché noir)
  5. رنگ نیستی
  6. رنگ سوگواری
  7. قهوهٔ تلخ (بی‌شیر)
  8. کبودی؛ خون‌مردگی
  9. بخشی که نه صیقل‌خورده و نه با سوهان سفید شده
  10. سیاهک (بیماری قارچی گیاهان)
  11. ماده شیمیایی سیاه
  12. نقطه سیاه در مرکز هدف
  13. (خودمانی قدیمی) تریاک
  14. (قدیمی) مأمور گمرکِ لباس‌شخصی
  15. گرفتگی؛ دلمردگی؛ ملال

قید

  1. تیره؛ بدبینانه

مثال‌ها