jeu

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʒø\/

اسم

  1. بازی؛ سرگرمیِ قاعده‌دار که تنها یا گروهی انجام می‌شود
  2. قمار؛ شرط‌بندی با پول به امیدِ بردِ بیشتر
  3. بازی کردن؛ سرگرم شدن
  4. بازیِ بازیگر؛ ایفای نقش در تئاتر یا سینما
  5. نوازندگی؛ اجرای یک قطعه به‌دستِ نوازنده
  6. شیوهٔ بازی؛ سبکِ اجرا یا اداره کردنِ یک مسابقه
  7. کارکرد؛ نحوهٔ کارِ یک ساز‌و‌کار یا رویدادنِ یک پدیده
  8. رشته‌ای از اقدامات و رویدادها
  9. دست؛ مجموعهٔ چیزهای هم‌جور که با هم به کار می‌روند
  10. مجموعه لوله‌های ارگ با طراحی و صدای مشابه؛ رجیستر
  11. لقی؛ فاصلهٔ ناخواستهٔ میانِ دو قطعه که حرکتِ بیجا یا شلی پدید می‌آورد
  12. لقیِ مجاز؛ فاصلهٔ لازم میانِ دو قطعه برای آزادیِ حرکت در یک ساز‌و‌کار
  13. گیم؛ بخشی از یک ست در تنیس و پلوتای باسکی
  14. کارِ بسیار آسان؛ آبِ خوردن
  15. مسابقه یا قرعه‌کشیِ تبلیغاتی
  16. لوازمِ بازی؛ تخته و مهره و ورقی که با آن بازی می‌کنند
  17. دستِ بازیکن؛ ورق‌ها یا وضعی که آدم در برابرِ حریف دارد

مثال‌ها