که غافلگیری در خود دارد؛ که محتوایش از همان آغاز آشکار نمیشود
وضعیت ذهن که توسط چیزی غیرمنتظره ضربه خورده
صفت
صورتِ مؤنثِ مفردِ surpris
مثالها
Il s’est rendu maître de cette place par surprise. — او با غافلگیری بر این مکان مسلط شد.
Il a usé de surprise. — او از غافلگیری استفاده کرد.
Se défendre de la surprise des sens, des surprises de l’amour-propre. — دفاع از خود در برابر غافلگیری حواس، غافلگیریهای خودخواهی.
Pour éviter les surprises, je ne traiterai avec lui que par écrit. — برای اجتناب از غافلگیریها، فقط به صورت کتبی با او معامله خواهم کرد.
Faire une surprise à quelqu’un. — Ménager à quelqu’un une surprise agréable. — غافلگیری برای کسی کردن. — غافلگیری خوشایندی برای کسی تدارک دیدن.
Cela par esprit de repartie, pour la raison qu’à la mi-février les Allemands, profitant d’une relève sans doute nonchalante, avaient lancé une attaque surprise qui leur avait permis d'avancer sur un front d'un kilomètre et demi au sud de Ripont. Il s’agissait de regagner coûte que coûte le terrain perdu... — این از روی روحیه پاسخگویی، به این دلیل که در اواسط فوریه آلمانیها با بهرهبرداری از تعویض بدون شک سهلانگارانه، حمله غافلگیرانهای را آغاز کردند که به آنها اجازه داد در جبههای به طول یک و نیم کیلومتر جنوب ریپون پیش بروند. موضوع بازپسگیری زمین از دست رفته به هر قیمتی بود...