دریانورد، ملوان کاردان؛ کسی که در دریانوردی مهارت دارد.
ملوان، ناوی؛ کسی که در کشتی دولتی یا بازرگانی خدمت میکند.
(هواشناسی) باد گرم و بارانی جنوبی در کرانههای خلیج لیون.
صفت
دریایی؛ مربوط به دریا (مانند جریانهای دریایی).
دریایی؛ ساختهشده بهویژه برای نیروی دریایی یا دریانوردی.
ملوانی؛ یادآور ملوان (مانند یقهٔ ملوانی).
مثالها
Les marins, vois-tu, ne ressemblent pas au reste du monde. J’en ai vu qui, au début de leur engagement, avaient entre les mains des sommes assez fortes. Ils imaginaient un divertissement singulier. Ils faisaient chauffer les écus dans un poêlon, puis les jetaient dans la rue, riant aux éclats des efforts de la canaille pour s’en saisir. C’était une façon de marquer qu’on ne se fait pas tuer pour des pièces de six francs, et que le courage et le devoir ne se payent pas. — دریانوردان، میدانی، به بقیه دنیا شباهت ندارند. کسانی را دیدهام که در آغاز خدمتشان مبالغ نسبتاً هنگفتی در دست داشتند. سرگرمی عجیبی تصور میکردند. سکهها را در ماهیتابهای گرم میکردند، سپس به خیابان میانداختند و از تلاش اوباش برای تصاحبشان بلندبلند میخندیدند. این راهی بود برای نشان دادن اینکه آدم برای تکههای ششفرانکی کشته نمیشود و شجاعت و وظیفه با پول پرداخت نمیشود.
Jean Donnard allait répondre, quand les sept marins et le mousse, qui formaient le reste de son équipage, apparurent sur la cale, portant leurs capotes de toile cirée et leurs paniers d’osier. — ژان دونار میخواست پاسخ دهد که هفت دریانورد و پسر خدمه، که بقیه خدمهاش را تشکیل میدادند، با پالتوهای پارچه روغنی و سبدهای حصیریشان روی اسکله ظاهر شدند.
[…] et, quand il y pousserait de la graine d'épinard, un marin qui se respecte ne se résignera jamais à endosser la capote d'un fantassin... — […] و وقتی دانه اسفناج در آنجا بروید، دریانوردی که به خود احترام میگذارد هرگز تن به پوشیدن پالتوی یک سرباز پیاده نخواهد داد...
Si tout le tableau donnait cette impression des ports où la mer entre dans la terre, où la terre est déjà marine et la population amphibie, la force de l'élément marin éclatait partout ; […] — اگر تمام تابلو این حس بنادر را القا میکرد که دریا به خشکی وارد میشود، جایی که زمین پیشاپیش دریایی و جمعیت دوزیست است، نیروی عنصر دریایی همه جا فوران میکرد؛ […]
Enfin, comme à dessein de le rendre plus complexe, des odeurs de caroube, de denrées coloniales, de goudron, d'air marin arrivaient puissamment du port et se mêlaient à celles qui montaient des pavés et des caves. — سرانجام، گویی برای پیچیدهتر کردن آن، بوی خرنوب، کالاهای مستعمراتی، قیر و هوای دریایی به شدت از بندر میرسید و با بوهایی که از سنگفرشها و زیرزمینها برمیخاست درمیآمیخت.
Il plongea ensuite entre ses cuisses, là où la matrice avait le goût salé des embruns marins. — سپس میان رانهایش فرو رفت، جایی که رحم طعم شور آبهای دریایی را داشت.