رهایی از یک بیماری اخلاقی، عادات بد، انحرافات، احساسات شدید، رذایل و غیره (شفا دادن).
بهبود یافتن، خوب شدن؛ از بیماریای جسمی رهایی یافتن.
مثالها
Pyrrus, Roi des Epirotes, guérissoit^([sic]), dit Plutarque, tous les Rateleux en leur touchant seulement la rate avec le gros doigt de son pié^([sic]) droit ; […]. — پیروس، پادشاه اپیروتها، طبق گفته پلوتارک، تمام مبتلایان به طحال را فقط با لمس طحالشان با انگشت شست پای راستش درمان میکرد؛ […].
Elle est depuis dix-sept ans victime du principe de la plique polonaise qui produit tous ces ravages, j’en ai vu de plus terribles exemples. Or, moi seul aujourd’hui sais comment faire sortir la plique de manière à pouvoir la guérir, car on n’en guérit pas toujours. — هفده سال است که گرفتارِ ریشهٔ بیماریِ گرهخوردگیِ لهستانیِ مو است که همهٔ این ویرانیها را به بار میآورد، و من نمونههای هولناکتری هم دیدهام. اما امروز تنها من میدانم چگونه این بیماری را بیرون بکشم تا بتوان درمانش کرد، زیرا همیشه درمان نمیشود.
M. A… G…, demeurant à Troyes, souffre depuis longtemps d’une entérite que différents traitements n’ont pu guérir. — آقای آ… گ…، ساکن تروا، مدتهاست از انتریت رنج میبرد که درمانهای مختلف نتوانستهاند آن را درمان کنند.
Cela le guérira peut-être de son indiscrétion. — شاید این او را از بیاحتیاطیاش درمان کند.
Cet enfant est parvenu à se guérir de la peur. — این کودک توانسته از ترس خود رهایی یابد.
Il est guéri de son ambition. — Guérissez-vous de ce vilain défaut. — او از جاهطلبیاش رها شده است. — از این عیب زشت رها شوید.