که از صیغههای آزاد (قید، فعل کمکی و غیره) یا ترتیب کلمات به جای صرف برای نقشهای دستوری استفاده میکند
اسم
بازگشت به عناصر اولیه با تجزیه داده خام. در فلسفه کانت، نظریه فهم و کاربرد آن در پدیدارها
مثالها
Méthode analytique. — روش تحلیلی.
Examen analytique. — امتحان تحلیلی.
Tables analytiques. — جدولهای تحلیلی.
L’anglais est une langue qui, au cours de son évolution, a perdu ses inflexions et est devenue très analytique. — انگلیسی زبانی است که در طول تکامل خود، انعطافهایش را از دست داده و بسیار تحلیلی شده است.
Analytique des principes, analytique transcendentale. — تحلیلی اصول، تحلیلی استعلایی.
Quand il s’agit de la conscience, je ne puis en former la notion qu’en me reportant d’abord à cette conscience que je suis, et en particulier je ne dois pas d’abord définir les sens, mais reprendre contact avec la sensorialité que je vis de l’intérieur. Nous ne sommes pas obligés d’investir à priori le monde des conditions sans lesquelles il ne saurait être pensé, car, pour pouvoir être pensé, il doit d’abord n'être pas ignoré, exister pour moi, c’est-à-dire être donné, et l’esthétique transcendantale ne se confondrait avec l’analytique transcendantale que si j'étais un dieu qui pose le monde et non pas un homme qui s'y trouve jeté et qui, dans tous les sens du mot, « tient à lui ». — وقتی پای آگاهی در میان است، من نمیتوانم مفهوم آن را جز با بازگشت نخست به این آگاهی که خود هستم شکل دهم، و بهویژه نباید نخست حواس را تعریف کنم، بلکه باید با حسمندیای که از درون میزیام تماس دوباره برقرار کنم. ما مجبور نیستیم جهان را پیشینی با شرطهایی سرمایهگذاری کنیم که بدون آنها اندیشیدهشدنی نباشد، زیرا برای آنکه اندیشیده شود، باید نخست نادیده گرفته نشود، برای من وجود داشته باشد، یعنی دادهشده باشد، و زیباییشناسی استعلایی با تحلیلی استعلایی یکی نمیشود مگر آنکه من خدایی باشم که جهان را وضع میکند و نه انسانی که در آن افکنده شده و به همه معانی کلمه «به آن وابسته است».