payer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\pe.je\/

Conjugaison du verbe payer

فعل

  1. پول دادن برای کالا یا خدمت
  2. پرداخت مالیات یا حق.
  3. بدهی را تسویه کردن.
  4. ادای دین به چیزی که به نوعی به دیگران بدهکار است.
  5. آرام کردن، راضی کردن با پول.
  6. مهمان کردن؛ (چیزی را) برای کسی خریدن
  7. پاداش دادن، قدردانی کردن.
  8. جبران خسارت کردن.
  9. مجازات کردن.
  10. کفاره دادن، جریمه کشیدن.
  11. به دست آوردن چیزی با فداکاری.

مثال‌ها