frite

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\fʁit\/

اسم

  1. سیب‌زمینی برش‌خورده به شکل چوبک و سرخ‌شده در روغن
  2. استوانه بلند از فوم رنگی که به ویژه برای یادگیری شنا در استخر استفاده می‌شود
  3. صورت، چهره، سر
  4. ضربه سریع از بالا به پایین با پشت دست به باسن کسی

صفت

  1. مؤنث مفرد کلمه frit

مثال‌ها