friture

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\fʁi.tyʁ\/

اسم

  1. سرخ کردن (عمل یا روش)
  2. روغن سرخ‌کردنی، چربی برای سرخ کردن
  3. غذای سرخ‌شده
  4. ماهی سرخ‌شده (کیلکای سرخ‌شده)
  5. شکلات به شکل ماهی کوچک
  6. صدای خش‌خش، پارازیت (در تلفن یا رادیو)

مثال‌ها