frog
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\fɹɒɡ\/
اسم
لقب (و توهینی) که کاناداییهای غیرفرانسویزبان به اهالی فرانسویزبان کبک میدهند (قورباغه)
مثالها
Il faut respecter les minorités, voyons. Sauf les maudits frogs du Québec.
—
باید به اقلیتها احترام گذاشت، بشنوید. جز قورباغههای ملعون کبک.
Mots liés
froid
froid
froid
froide
froidement
froideur
froidure
froissement
froisser
froissure
frôlement
frôler
frolic
fromage
fromager
fromager
fromager
fromagère
fromagerie
fromages
froment
fromentacée
fromentacée
fronce
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی