coucher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\ku.ʃe\/

Conjugaison du verbe coucher

فعل

  1. دراز کردن روی زمین یا تخت؛ چیزی را به حالتِ افقی گذاشتن
  2. دراز کشیدن؛ به حالتِ افقی درآمدن
  3. کسی را خواباندن؛ لباسش را درآوردن و به رختخواب بردن
  4. به رختخواب رفتن؛ خوابیدن
  5. با کسی همبستر شدن؛ شبی را با کسی گذراندن
  6. از پا درآوردن؛ کشتن یا زخمی کردن
  7. روی کاغذ آوردن؛ ثبت و نوشتن
  8. غروب کردن؛ زیرِ افق رفتنِ خورشید و ستارگان
  9. خم کردن و کج کردنِ آنچه به‌طور طبیعی راست است
  10. برای استراحت دراز کشیدن
  11. شب را جایی به سر بردن؛ بیتوته کردن
  12. (آشپزی) چیدنِ خمیر یا خوراک روی سینیِ فر
  13. لایه‌ای از اندود یا ماده را روی سطحی کشیدن
  14. زیرِ افقِ باختر رفتنِ ستارگان؛ غروب کردن
  15. (در قمار و ورق) کنار کشیدن؛ از دور بیرون رفتن

اسم

  1. عملِ به رختخواب رفتن برای خواب
  2. وقتِ خواب؛ هنگامِ به رختخواب رفتن
  3. چگونگیِ خوابیدن؛ کیفیتِ جای خواب
  4. استفاده از تخت و جای خواب و به‌طور کلی اقامت
  5. لحظهٔ ناپدید شدنِ ستاره‌ای زیرِ افق؛ غروب

مثال‌ها