chaud
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · قید · اسم · صوت · /\ʃo\/
صفت
گرم؛ با دمایی بالاتر از معمول
که گرما دارد یا گرما میدهد؛ گرمازا
در مورد برخی لباسها
درخشان و پرمایه، متمایل به قرمز، نارنجی یا زرد
اخیر، که هنوز فرصت سرد شدن نداشته
سریع، که به راحتی عصبانی میشود
در فحلی؛ در حالتِ جفتخواهی
که شهوانی است
گفته میشود دربارهٔ محل یا تأسیساتی که مواد بهشدت پرتوزا در خود دارد یا میتواند داشته باشد
که احساس خطر میدهد
خونین
پرشور، پرتلاش، شیفته
با انگیزه، تمایل داشتن
دشوار، پیچیده
خوب، با استعداد
مست
قید
با حرارت
اسم
حرارت
شخصِ پرشور و بسیار باانگیزه
شخص با استعداد
شخص مغرور، عصبانی
صوت
توجه
مثالها
La journée a été très chaude.
—
روز بسیار گرمی بود.
Le soleil est bien chaud aujourd’hui.
—
امروز خورشید خیلی گرم است.
Bain, four, fer chaud.
—
حمام، فر، آهن داغ.
Mettre quelque chose sous les cendres chaudes.
—
چیزی را زیر خاکسترهای داغ گذاشتن.
Cet habit, ce manteau est bon et chaud.
—
این لباس، این کت خوب و گرم است.
Ton chaud, coloris chaud.
—
تن گرم، رنگ گرم.
Mots liés
chauffeur
chauffer
réchauffer
chauffage
chauffe
échauffer
chaudement
à la chaude
abcès chaud
avoir été démoulé trop chaud
avoir chaud aux oreilles
cellule chaude
ivre
animé
chaud-froid
chaude
chaude
chauder
chaudière
chaudière nucléaire
chaudrée
chaudron
chaudron
chaudronné
chaudronnée
chaudronnée
chaudronnerie
chaudronnier
chaudronnier
chaudronnière
chauffard
chauffe-bain
chauffe-eau
chauffe-eaux
chauffe-linge
chauffe-lit
chauffe-plats
chauffer les oreilles à quelqu’un
chaufferette
chaufferie
chaufferie nucléaire embarquée
chauffes
chauffeuse
chaufour
chaufournier
chaufournier
chaulage
chaulé
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی