connaitre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\kɔ.nɛtʁ\/

Conjugaison du verbe connaitre

فعل

  1. شناختن
  2. (منفی) اعتنا نکردن، ملاحظه نکردن
  3. (se faire connaître) خود را نشان دادن، شناساندن
  4. کسب شهرت و اعتبار
  5. (علم و هنر) دانستن، تسلط داشتن بر
  6. شناختن اشخاص
  7. ارزیابی و قضاوت کردن
  8. داشتن روابط و آشنایی با کسی
  9. (ادبی، به‌کنایه) هم‌بستر شدن با
  10. تجربه کردن، به خود دیدن
  11. پذیرفتن و رعایت کردن چیزی (معمولاً با نفی)
  12. (حقوق) صلاحیت رسیدگی داشتن
  13. (se connaître) خود را شناختن
  14. شناخته شدن به شکلی خاص
  15. (گفتاری، ça me connaît) در آن واردم، کارِ خودم است

مثال‌ها