roi

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\ʁwa\/

اسم

  1. شاه؛ پادشاه
  2. رئیسِ صنف؛ کسی که در رأسِ یک جماعت است
  3. سرآمد؛ کسی که در کارِ خود از همگان برتر است
  4. کوته‌شدهٔ roi des cons؛ سرآمدِ نادانان
  5. شاه؛ هر یک از چهار ورقِ نگارهٔ مردِ تاجدار
  6. شاه؛ مهم‌ترین مهرهٔ شطرنج که با گرفتنش بازی برده می‌شود
  7. مغ؛ یکی از سه شاهِ مغ که در انجیل به دیدارِ نوزادِ عیسی رفتند

صفت

  1. آبیِ شاهی؛ آبیِ متوسط و سیر، همان آبیِ پرچمِ فرانسه

مثال‌ها