interroi
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ɛ̃.tɛʁ.ʁwa\/
اسم
کسی که در دوره فترت وظایف پادشاه را انجام میدهد.
سناتور رومی که موقتاً در خلأ بین دو کنسولگری قدرت را در دست داشت.
Mots liés
interrompre
interrupteur
interrupteur
interruptif
interruption
interruptive
interruptrice
interruptrice
intersection
interstellaire
interstice
interstitiel
interstitiel
intertidal
intertrigo
intertropical
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی