rester

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁɛs.te\/

Conjugaison du verbe rester

فعل

  1. ماندن
  2. به وجود ادامه دادن؛ ماندگار بودن؛ پایدار ماندن
  3. باقی ماندن
  4. ادامه داشتن، در مورد احساسات یا رفتارها
  5. (il reste) باقی بودن: Il me reste… = برایم مانده…
  6. (il reste à) هنوز باید…
  7. (Reste que) با این همه، به هر روی
  8. (کبک و مناطق، گفتاری) زندگی کردن، ساکن بودن

مثال‌ها