être

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\ɛtʁ\/

Conjugaison du verbe être

فعل

  1. بودن؛ (فعل ربطی، برای بیان حالت، ویژگی یا هویت)
  2. در جایی بودن، قرار داشتن
  3. وجود داشتن؛ هستی داشتن
  4. (غیرشخصی، ادبی) وجود داشتن، بودن
  5. (غیرشخصی) برای بیان ساعت و وقتِ روز
  6. برای بیان روز هفته یا تاریخ
  7. (در زمان‌های مرکب) رفتن
  8. فعل کمکی برای ساختن زمان‌های مرکبِ فعل‌های حرکتی و همهٔ فعل‌های بازتابی
  9. فعل کمکی برای ساختن حالت مجهول.
  10. (گفتاری) سرگرم و مشغولِ کاری بودن
  11. (با à، گفتاری) نشان‌دهندهٔ مالکیت
  12. (غیرشخصی، با en) برای بیان مقایسه؛ حکایتِ چیزی مانند چیز دیگر بودن
  13. (être en train de + مصدر) در حالِ انجام کاری بودن؛ معادل «داشتن» در فارسی گفتاری
  14. (être sur le point de + مصدر) در آستانه یا شُرُفِ انجام کاری بودن

اسم

  1. هستی، وجود (به معنای انتزاعی)
  2. موجود زنده، آفریده
  3. شخصیت؛ روح
  4. ذات و چیستیِ یک چیز

مثال‌ها