exister

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛɡ.zis.te\/

Conjugaison du verbe exister

فعل

  1. وجود داشتن؛ بالفعل بودن، نه در خیال و نه بالقوه
  2. بودن، یافت شدن، اکنون رخ دادن
  3. زیستن، زنده بودن
  4. (در جملهٔ منفی) به حساب نیامدن، هیچ بودن
  5. به شکلِ مادی و عینی در جهان بودن

مثال‌ها