manger

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\mɑ̃.ʒe\/

Conjugaison du verbe manger

فعل

  1. خوردن
  2. غذا خوردن
  3. (مال) بر باد دادن، خوردن
  4. خوردن، بلعیدن (سوخت، رنگ)
  5. (مجازی، manger du) کینهٔ سختِ … را داشتن
  6. (جا) خوردن، بلعیدن
  7. خوردن دیگرانی که ممکن است ما را هم بخورند
  8. خوردنی بودن
  9. (se manger) به این صورت خورده شدن
  10. (اصطلاح se manger les sangs) خودخوری کردن، دل‌نگران بودن
  11. (عامیانه، en manger) کتک خوردن، ضربه خوردن

اسم

  1. خوراک؛ غذا
  2. خوردن

مثال‌ها