پف کردن؛ دربارهٔ برخی پارچهها یا مو: خودبهخود حجم داشتن و صاف نخوابیدن.
باد کردن، در مورد گچ، و بیرون زدن، در مورد دیوار.
در فر با اثر گرما باد کردن، در مورد نان.
حیوان کشتهشده را باد کردن تا ظاهری حجیم پیدا کند.
خوردن، لمباندن.
بیش از اندازه مصرف کردن؛ بلعیدن، مثلاً بنزین یا وقت.
با پرخاش به گروهی از مردم تاختن؛ دشمنیِ سرسختانه با گروهی نشان دادن.
بلعیدن، به خود مشغول کردن؛ از پا درآوردن، مثلاً وقتی کار کسی را میبلعد.
مثالها
Le sac à vent était d’une belle peau, chaussée d’une taie d’indienne rayée bleu et blanc ; et tout le travail était agencé d’une mode si savante, qu’il ne fallait que bouffer bien petitement pour enfler le tout et envoyer un son pareil à un tonnerre. — (George Sand, Les Maîtres sonneurs, George Bell and sons, 1908, page 58) — کیسه باد از پوستی زیبا ساخته شده بود، با روکشی از پارچه هندی راهراه آبی و سفید؛ و تمام کار به شیوهای چنان ماهرانه ترتیب یافته بود که فقط باید خیلی کوچک باد کرد تا همه چیز باد شود و صدایی مانند رعد بفرستد.
Les hennins affectaient diverses formes; […]. Ces coiffures, qu’on faisait d’étoffes précieuses, de tissus d’or ou d’argent, devaient encadrer la figure, et, bouffant largement aux oreilles, ne pas laisser voir les cheveux. — کلاههای زنانه اشکال گوناگونی داشتند؛ […]. این مدل موها که از پارچههای گرانبها، پارچههای طلا یا نقره ساخته میشدند، باید صورت را قاب میکردند و با حجم زیاد در اطراف گوشها، موها را پنهان میکردند.
On dit je ne sais quoi de sa femme. Elle est gentille, avec de grands yeux noirs, de petites dents blanches, un peu de moustache sur la lèvre ; elle fait toujours bouffer son jupon et sonner ses talons quand elle marche. — درباره همسرش چیزی میگویند. او مهربان است، با چشمان سیاه بزرگ، دندانهای سفید کوچک، کمی سبیل روی لب؛ همیشه دامنش را پفدار میکند و وقتی راه میرود پاشنههایش صدا میدهد.
Maman nous faisait "bouffer" les cheveux, à Roberto et à moi, et nouait des régates à pois sur nos chemises blanches. — مامان موهای روبرتو و مرا پفدار میکرد و روبانهای خالخالی به پیراهنهای سفیدمان میبست.
Crevasse, s.f. On donne ce nom à une fente ou à un éclat occasionné dans un enduit qui bouffe. — ترک، اسم مؤنث. این نام به شکاف یا برآمدگی ناشی از اندود که پف میکند داده میشود.
Chaque fois qu’on a enfourné un rang de pains, on leve le bouchoir du four, pour, disent les Boulengers^([sic]), que le pain bouffe, & qu’il ne s’évase point. — هر بار که یک ردیف نان در فر گذاشته میشود، در فر را باز میکنند تا نان پف کند و پهن نشود، به گفته نانواها.