bouffer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\bu.fe\/

Conjugaison du verbe bouffer

فعل

  1. گونه‌ها را باد کردن.
  2. پف کردن؛ دربارهٔ برخی پارچه‌ها یا مو: خودبه‌خود حجم داشتن و صاف نخوابیدن.
  3. باد کردن، در مورد گچ، و بیرون زدن، در مورد دیوار.
  4. در فر با اثر گرما باد کردن، در مورد نان.
  5. حیوان کشته‌شده را باد کردن تا ظاهری حجیم پیدا کند.
  6. خوردن، لمباندن.
  7. بیش از اندازه مصرف کردن؛ بلعیدن، مثلاً بنزین یا وقت.
  8. با پرخاش به گروهی از مردم تاختن؛ دشمنیِ سرسختانه با گروهی نشان دادن.
  9. بلعیدن، به خود مشغول کردن؛ از پا درآوردن، مثلاً وقتی کار کسی را می‌بلعد.

مثال‌ها