administrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ad.mi.nis.tʁe\/

Conjugaison du verbe administrer

فعل

  1. حکومت کردن، اداره امور عمومی یا خصوصی.
  2. دادن؛ اعمال کردن؛ تحمیل کردن.
  3. اعطای آیین‌های مذهبی.
  4. دادنِ نانِ مقدسِ سفرِ آخرت و تدهینِ واپسین به شخصِ در حالِ مرگ.
  5. تولید کردن، فراهم کردن.
  6. ارائه شاهد، سند، مدرک.
  7. برگزاری مسابقه، آزمون، امتحان.
  8. به خود دادن، اعمال کردن، تحمیل کردن به خود.

مثال‌ها