instiller

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃s.ti.le\/

Conjugaison du verbe instiller

فعل

  1. ریختن مایع قطره‌قطره
  2. دادن محلول دارویی به کسی
  3. نفوذ دادن تدریجی فکر یا احساسی به ذهن کسی
  4. نفوذ کردن تدریجی در ذهن کسی

مثال‌ها