corps

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kɔʁ\/

اسم

  1. جسم
  2. بدن
  3. تنه؛ بخشی از بدن بین گردن و لگن
  4. بخشی از لباس که روی قسمت بالای بدن می‌نشیند؛ کرست، تنه لباس
  5. شخص؛ فرد
  6. شخص (در برابر اموال)
  7. شخصِ بازداشتنی (در حقوق)
  8. شخصِ پادشاه
  9. جسد؛ پیکر بی‌جان
  10. متوفی؛ مرده
  11. عشای ربانی؛ جسمِ مسیح
  12. میدان (جبر)؛ ساختاری که عناصر غیرصفر آن گروهی برای عملیات دوم تشکیل می‌دهند
  13. بدنه؛ بخش اصلی یک چیز
  14. بخش اصلی و انبوه یک مبل
  15. تصویر روی شعار یا نشان، در مقابل کلمات همراه آن
  16. قوام؛ استحکام (چیزهای نازک)
  17. قوام (مایعات)
  18. مایه؛ جان (شراب و مشروب)
  19. جامعه؛ اتحاد افرادی که زیر یک قانون و رسوم مشترک زندگی می‌کنند
  20. نهاد؛ هیئت (در دولت یا کلیسا)
  21. سپاه؛ قول‌اردو
  22. هنگ؛ یگان (نسبت به اعضایش)
  23. صنف؛ رستهٔ (نیروهای تخصصی)
  24. کادر (گروه هم‌وضعیت نظامی یا اداری)
  25. واقعیت؛ جوهر اصلی
  26. کورپ؛ اندازهٔ قلم چاپی
  27. مجموعه؛ کورپوس؛ گردآوری آثار مختلف در یک یا چند جلد
  28. مجموعه اصول و آموزه‌هایی که یک نظام را تشکیل می‌دهند
  29. برجستگی‌های گوشتی، تومورها، پینه‌ها و غیره
  30. اندازه متغیر یک حرف تایپوگرافی در امتداد موازی با خط پایه
  31. بخش مرکزی و بزرگ‌ترین قسمت یک زنگ که ارتعاشات را منتقل می‌کند

مثال‌ها