cadre

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kadʁ\/

اسم

  1. حاشیهٔ چوبی، سنگی، برنزی و مانندِ آن که تابلو، گراوور یا اثرِ حجمی را در آن می‌گذارند
  2. محیط فیزیکی داخلی یا خارجی
  3. محدوده‌هایی که فعالیت در آن انجام می‌شود
  4. محیط زندگی
  5. مجموعه‌ای از قوانین
  6. چارچوب ثابت چوبی با قطعات عمودی و افقی
  7. مجموعه لوله‌ها و میله‌های استحکام‌دهنده دوچرخه یا موتورسیکلت
  8. مجموعه تشکیل‌دهنده اسکلت یا ساختار محکم
  9. تخت مورد استفاده افسران، مسافران و بیماران خدمه در کشتی
  10. طرح یا آرایش اجزای یک اثر یا اندیشه
  11. شیوه قرار دادن و بیان داده‌های یک استدلال
  12. مجموعه افسران و درجه‌داران یک واحد نظامی (بیشتر جمع)
  13. عضو کادر مدیریتی شرکت یا اداره
  14. گروهی از کارکنان، نظامی یا کارمندِ کشوری، که تابعِ یک اساس‌نامه‌اند و وظایفی یکسان انجام می‌دهند
  15. قابِ درونیِ پنجرهٔ اصلیِ مرورگر، که می‌تواند سندی جز آنچه در قاب‌های دیگر نمایش داده می‌شود نشان دهد
  16. اسکلتی که از ستون‌هایی ساخته می‌شود که صُلب به تیرها متصل شده‌اند
  17. آرماتورِ مستطیلی‌شکل برای بتنِ مسلح
  18. ساختارِ داده‌ای برای توصیفِ دانشِ مربوط به یک موجودیت، در قالبِ مجموعه‌ای از صفت‌ها و رویه‌های وابسته به آن‌ها
  19. مترادفِ conteneur؛ کانتینرِ باری
  20. خط، مجموعهٔ خطوط یا نقشی که سطحِ نقشه‌برداری‌شده را دربر می‌گیرد
  21. پلِ قابی
  22. زمینِ بازی که با خط‌هایی روی زمین مشخص می‌شود و ابعادش بنا بر ردهٔ بازیکنان و نوعِ مسابقه تعیین می‌گردد

مثال‌ها