interpréter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɛ̃.tɛʁ.pʁe.te\/

Conjugaison du verbe interpréter

فعل

  1. توضیح آنچه مبهم و دوپهلو است در نوشته، قانون یا سند.
  2. توضیح دادن، حدس زدن، نتیجه‌گیری کردن یا استنباط کردن.
  3. به خوبی یا بدی تعبیر کردن سخنان یا اعمال.
  4. بازی کردن؛ اجرا کردن.
  5. اجرا یا خواندن یک اثر موسیقی.
  6. ترجمه کردن از زبانی به زبان دیگر.
  7. ترجمه شفاهی از زبانی به زبان دیگر.

مثال‌ها