faucher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fo.ʃe\/

Conjugaison du verbe faucher

فعل

  1. با داس یا ماشین بریدن.
  2. با باد، باران و غیره خواباندن و به زمین زدن.
  3. به تعداد زیاد به زمین زدن.
  4. کسی را عمداً یا غیرعمد به زمین زدن.
  5. دزدیدن.
  6. پای جلویی اسب را به صورت نیم‌دایره کشیدن.
  7. به دلیل بعضی بیماری‌ها با قدم‌های خاص راه رفتن.
  8. با گیوتین اعدام کردن.

مثال‌ها