barboter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\baʁ.bɔ.te\/

Conjugaison du verbe barboter

فعل

  1. تکان خوردن در آب یا گل
  2. حباب شدن گاز در مایع
  3. راه رفتن در آب گل‌آلود
  4. پیش رفتن آهسته روی آب
  5. به‌هم زدن گل برای جستجوی غذا
  6. گیر افتادن در وضعیتی دشوار
  7. خیابان‌گردی (فحشا)
  8. نامفهوم حرف زدن
  9. انجام معاملات مشکوک
  10. دزدیدن

مثال‌ها