secret

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · /\sə.kʁɛ\/

اسم

  1. راز
  2. رازداری و سکوت درباره مطلب محرمانه.
  3. روش شناخته‌شده برای عده‌ای محدود.
  4. راهکارهای رسیدن به هدف.
  5. مکانیسم پنهان برای فعال‌سازی.
  6. محفظه پنهان در صندوق یا میز.
  7. مکان دورافتاده و پنهان.
  8. سلول انفرادی زندانی.
  9. محلول نیترات جیوه برای نمدی کردن پوست.

صفت

  1. سر
  2. مرتبط با علوم خفیه مانند طالع‌بینی و جادو.
  3. دسترسی پنهان و مخفی.
  4. وجوه مخارج دولتی بدون حسابرسی.
  5. کسی که رازدار و ساکت است.
  6. سگ ساکت و بدون پارس.

مثال‌ها