secrète

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · فعل · صفت

اسم

  1. دعایی که کشیش در مراسمِ عشای ربانی، بی‌درنگ پیش از پیش‌درآمد، آهسته می‌خواند.
  2. کلاهک فلزی داخل کلاه ایمنی برای محافظت از جمجمه
  3. دامن زیرین که قبلاً توسط زنان پوشیده می‌شد
  4. پلیس مخفی

فعل

  1. اول‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ secréter
  2. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ اخباریِ فعلِ secréter
  3. اول‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ secréter
  4. سوم‌شخصِ مفردِ حالِ التزامیِ فعلِ secréter
  5. دوم‌شخصِ مفردِ امرِ فعلِ secréter

صفت

  1. مؤنث مفرد secret

مثال‌ها