oblitérer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɔ.bli.te.ʁe\/

Conjugaison du verbe oblitérer

فعل

  1. محو یا فرسودن به‌ویژه بر اثر زمان.
  2. زدن مهر بر تمبر یا بلیت برای باطل کردن.
  3. کاهش تدریجی یا ضعیف کردن.
  4. ناپدید شدن یا گرایش به ناپدیدی.
  5. بسته شدن تدریجی مجرا یا رگ.

مثال‌ها