dur

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · قید · /\dyʁ\/

صفت

  1. سفت؛ سخت؛ که نفوذ یا خراش دادنش دشوار است
  2. کند و ناتیز (در برابرِ تیز و ظریف)
  3. بی‌رحم؛ نامهربان؛ بسیار سخت‌گیر؛ طاقت‌فرسا و ناخوشایند
  4. خشن؛ درشت (دربارهٔ چهره، رفتار و گفتار)
  5. تند و بی‌نرمش؛ خشک و ناهموار (دربارهٔ خط و طرح)
  6. دشوار؛ سخت
  7. مقاوم؛ تاب‌آور
  8. (دربارهٔ دریا) خشمگین با موج‌های کوتاه و تند
  9. (دربارهٔ آب) سخت؛ آهکی، با کلسیم و منیزیمِ بیش از حدِ مجاز

اسم

  1. زمینِ سخت؛ چیزِ سفت و محکم
  2. آدمِ گردن‌کلفت و آبدیده؛ سخت‌جان
  3. نام هگزاکورد دارای علامت بکار در موسیقی
  4. در نام‌گذاری موسیقی آلمانی، به معنای گام ماژور
  5. مترو و قطارِ حومه، و به‌طورِ کلی قطار (چون نیمکت‌هایش چوبی و سخت بود)
  6. هارد دیسک
  7. قطار؛ مترو — در ترکیبِ brûler le dur یعنی بی‌بلیت سوار شدن

قید

  1. سخت؛ به‌شدت
  2. به‌سختی؛ سخت

مثال‌ها