laisser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\le.se\/

Conjugaison du verbe laisser

فعل

  1. ترک کردن، تنها گذاشتن
  2. جا گذاشتن؛ با خود نبردن
  3. جا گذاشتن (از روی فراموشی)
  4. سپردن؛ امانت گذاشتن
  5. برنداشتن؛ نگرفتن
  6. تغییر ندادن وضعیت یک شخص یا چیز؛ همان‌طور رها کردن
  7. آزار ندادن؛ اذیت نکردن
  8. نگرفتن، نبردن یا نابود نکردن چیزی که می‌توانستیم
  9. رها کردن، ول کردن
  10. ناگفته گذاشتن: Laissons cela = بگذریم
  11. پشت سر گذاشتن
  12. قطع کردن رابطه، مکالمه و غیره
  13. دادن، باقی گذاشتن برای
  14. موضوعی را کامل نپرداختن؛ از آن گذشتن
  15. واگذار کردن؛ تسلیم شدن
  16. ارزان دادن، به قیمتِ خوب واگذار کردن
  17. نخواستن رقابت با کسی یا دست کشیدن از ادعاها
  18. به ارث گذاشتن
  19. در مورد افراد یا چیزهایی که پس از مرگ کسی باقی می‌مانند؛ به جا گذاشتن
  20. در مورد خاطره، نظر یا آنچه از کسی باقی می‌ماند
  21. (اثر و احساس) به جا گذاشتن
  22. گذاشتن، اجازه دادن
  23. (در ساختِ laisser faire و laisser dire) به حال خود گذاشتن، کاری نداشتن
  24. (ادبی، منفی، ne pas laisser de) بازنایستادن از
  25. (Laissez) ولش کنید، زحمت نکشید

مثال‌ها