یخزده، گفته میشود برای رودخانهای که سطح آن به یخ تبدیل شده.
سختشده به یخ توسط سرما.
بسیار سرد، یخبندان.
فاقد گرما یا حساسیت.
منجمد.
که لایهای دریافت کرده و ظاهری مانند لاک یا براق یخ دارد.
پوشیده از پوستهای از پودرِ قند، شکر، یا لعابِ قند
مثالها
Le 6 décembre, le jour même qui suivit le départ de Napoléon, le ciel se montra plus terrible encore ; on vit flotter dans l'air des molécules glacées ; les oiseaux tombèrent roidis et gelés. — ششمِ دسامبر، درست فردای رفتنِ ناپلئون، آسمان از این هم هولناکتر شد؛ ذرات یخ در هوا شناور دیده میشد؛ پرندگان خشک و یخزده فرو میافتادند.
On pourra voir la Seine à la Saint-Jean glacée. — میتوان رود سن را در روز سن-ژان یخزده دید.
La terre est glacée. — زمین یخزده است.
Le Vop coulait sur un lit de fange que resserrent deux rives escarpées ; il fallut trancher ses berges roides et glacées et donner l'ordre de démolir, pendant la nuit, les maisons voisines pour en construire un pont. — ووپ بر بستری از لجن جاری بود که دو ساحل شیبدار آن را تنگ کرده بودند؛ باید سواحل سفت و یخزدهاش را میبریدند و دستور میدادند که طی شب خانههای مجاور را برای ساختن پلی از آنها ویران کنند.
Vos mains sont glacées. — دستهایتان یخزده است.
Sorti des flancs glacés de l'humide Neustrie. — خارجشده از پهلوهای یخزده نوستریای مرطوب.