روشی که برای انجام یک کار یا یک عملیات باید دنبال شود. (فرآیند، پروسه، روش)
ترفند یا روشهای تا حدی مکانیکی که جایگزین الهام، طبیعی بودن و خودجوشی میشود. (شگرد هنری/فنی)
تکه چرم کوچکی که به نوک چوب بیلیارد چسبانده شده و به آن گچ میمالند. (تیپ چوب بیلیارد)
مثالها
Quoi qu'il en soit, M. Arnault. m'ôtant mes entrées, c'est un procédé de gentleman de m'en prévenir. — Ce que je trouve infiniment plus leste, c'est de me les avoir données, — sans me consulter. — هر طور که باشد، آقای آرنو با گرفتن ورودیهایم از من، روشی از جنتلمن است که مرا از آن آگاه کند. — آنچه بسیار چابکتر مییابم این است که آنها را به من داده، — بدون مشورت با من.
Tétas, qui avait sans doute à se plaindre de procédés aussi violents, se rebellait non moins énergiquement entre les mains de Camus. — تتاس، که احتمالاً از چنین روشهای خشنی شکایت داشت، به همان اندازه با انرژی در دستان کامو شورش میکرد.
On peut en douter, ce procédé d'escroc est en contradiction avec le caractère et les ordres de de Sol, dont la sévérité à punir les chouans maraudeurs est bien attestée. — میتوان در آن شک کرد، این روش کلاهبردار با شخصیت و دستورات دو سول در تناقض است، که شدت او در مجازات غارتگران شوآن به خوبی تأیید شده است.
Avoir des procédés. — Manquer de procédés. — روشهای محترمانه داشتن. — فاقد روشهای محترمانه بودن.
La mine brute est lavée dans des lavoirs à bras suivant les procédés que nous avons déjà décrits. — سنگ معدن خام در شستشوخانههای دستی طبق روشهایی که قبلاً توصیف کردهایم شسته میشود.
Le phosphore, ce vieil ennemi du sidérurgiste, devient un ami et un allié dans le procédé Bessemer-Thomas. — فسفر، این دشمن قدیمی فولادساز، در روش بسمر-توماس به دوست و متحد تبدیل میشود.