orienter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɔ.ʁjɑ̃.te\/

Conjugaison du verbe orienter

فعل

  1. جهت دادن، در جهت خاصی تنظیم کردن (نسبت به شرق یا قطب‌ها)
  2. توجیه کردن نقشه نسبت به جهات جغرافیایی
  3. هدایت کردن، راهنمایی کردن
  4. تنظیم بادبان‌ها برای گرفتن بهترین باد
  5. جهت‌یابی کردن، مسیر را پیدا کردن
  6. گرایش پیدا کردن، مسیری را انتخاب کردن

مثال‌ها