garder

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɡaʁ.de\/

Conjugaison du verbe garder

فعل

  1. پاییدن؛ نگهبانی و مراقبتِ دقیق
  2. محافظت کردن از هر آسیب و خطری.
  3. بین نامزدها، پرهیز از هرگونه رابطه جنسی پیش از ازدواج.
  4. نگه داشتن در اختیار خود.
  5. کسی را نزدِ خود نگه داشتن
  6. ترک نکردن.
  7. کنار گذاشتن، در ذخیره نگه داشتن، نگهداری کردن.

مثال‌ها