carence

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ka.ʁɑ̃s\/

اسم

  1. کمبود حیاتی چیزی
  2. نقص در ساختار یا سازماندهی یک خدمت
  3. نبودِ کامل یا تقریباً کاملِ اموالِ منقول در یک ترکه، یا نبودِ اثاثیه در توقیفِ مأمورِ اجرا. بنگرید به «صورت‌جلسهٔ نبودِ اموال» (procès-verbal de carence).
  4. ناکافی بودن یک عنصر حیاتی
  5. ورشکستگی یک بدهکار
  6. مهلتِ انتظار؛ زمانی که باید سپری شود تا حق یا مقرری برقرار گردد.

مثال‌ها