assemblage

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\a.sɑ̃.blaʒ\/

اسم

  1. مونتاژ، سر هم کردن، اتصال
  2. اسمبل کردن کدهای زبان ماشین (در برنامه‌نویسی)
  3. ترکیب کردن چند نوع انگور برای تولید شراب (آمیزاژ)
  4. پیوند امور معنوی یا اخلاقی
  5. کنار هم قرار دادن چند نقشه یا تصویر برای تشکیل یک کل

مثال‌ها