actif

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\ak.tif\/

صفت

  1. بدهکار
  2. کسی که با سرعت و انرژی عمل می‌کند
  3. سخت‌کوش و فعال
  4. زندگی مبتنی بر اعمال بیرونی دینی
  5. خدمت عمومی معتبر برای بازنشستگی
  6. فاعل انجام‌دهنده عمل
  7. فعل نیازمند مفعول
  8. نقش فعال در آمیزش

اسم

  1. عنصر دارایی شرکت.
  2. آنچه شخص به طور خاص دارد.
  3. فرم فعال فعل.

مثال‌ها