کار، فعالیت؛ آنچه انجام میشود، مثلاً فعالیتهای سیاسی.
توانایی فعال، قدرت عمل.
چابکی، جنبوجوش در کار.
فعالیتِ آموزشی؛ کارهای هماهنگ برای یادگیری.
در رایانه، رشتهٔ اجرا؛ کارِ در حالِ اجرا.
در فیزیک، پرتوزایی؛ شمارِ واپاشیها در واحدِ زمان در مادهای پرتوزا.
مثالها
Être en activité, servir, exercer un métier, une fonction. — در فعالیت بودن، خدمت کردن، شغل یا وظیفهای را انجام دادن.
Elle est nommée depuis un an, mais il n’y a que six mois qu’elle est en activité. — او یک سال است که منصوب شده، اما تنها شش ماه است که در فعالیت است.
Klopp est sans aucun doute l’un des meilleurs entraîneurs encore en activité dans le football actuel. — کلوپ بدون شک یکی از بهترین مربیان هنوز در فعالیت در فوتبال فعلی است.
Il avait pris le maquis un an plus tôt : arrêté par les gendarmes d’Alès, en avril 1943, pour ses activités politiques, il s’était évadé et avait trouvé refuge chez les francs-tireurs et partisans (FTP). — یک سال پیشتر به مقاومتِ زیرزمینی پیوسته بود: در آوریلِ ۱۹۴۳ ژاندارمهای آلس او را بهخاطرِ فعالیتهای سیاسیاش دستگیر کرده بودند، ولی گریخته و نزدِ چریکها و پارتیزانها (FTP) پناه گرفته بود.
Ce système, du fait de l’hyper-croissance des activités humaines, est entré en phase chaotique et, s’il veut survivre, doit inventer des « bulles » néguentropiques ultradenses pour expulser son trop-plein de tensions. — به دلیل رشد بیش از حد فعالیتهای انسانی، این سیستم وارد فاز آشفته شده و اگر بخواهد زنده بماند، باید حبابهای نگانتروپیک فوقمتراکم اختراع کند تا تنشهای اضافی خود را خارج کند.