rentrer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁɑ̃.tʁe\/

Conjugaison du verbe rentrer

فعل

  1. برگشتن (به خانه، به جای پیشین)
  2. (گفتاری، به‌جای entrer) وارد شدن
  3. (حق و مال) بازیافتن
  4. نفوذ کردن.
  5. جا شدن، فرورفتن در
  6. (گفتاری) خوردن به، کوبیدن به
  7. در بر گرفته شدن، محصور شدن.
  8. (کار و مدرسه) از سر گرفتن
  9. (درآمد) وصول شدن
  10. در مورد اخلاطی که از بیرون ریختن آن‌ها جلوگیری می‌شود.
  11. عبور دادن مجدد قلم در برش‌های قبلی برای عمیق‌تر کردن آن‌ها.
  12. در مورد کارت‌هایی که از تالون به جای کارت‌های کنار گذاشته شده برداشته می‌شوند.
  13. به داخل بردن
  14. تو دادن، فروبردن: rentrer le ventre = شکم را تو دادن

مثال‌ها