renverser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁɑ̃.vɛʁ.se\/

Conjugaison du verbe renverser

فعل

  1. وارونه کردن؛ برعکس کردن.
  2. وارونه بودن نسبت به حالت عادی، در مورد عضو بدن.
  3. سر و ته کردن.
  4. سرنگون کردن؛ نظمِ امورِ سیاسی یا اخلاقی را بر هم زدن، مثلاً حکومتی را.
  5. انداختن، زیر گرفتن؛ کسی یا چیزی را به زمین زدن.
  6. شکست دادن، به عقب راندن.
  7. نیروی نظامی را به عقب راندن به طوری که عقب‌نشینی آنها باعث بی‌نظمی در نیروی دیگر شود و آن را به عقب‌نشینی بکشاند.
  8. شوکه کردن؛ کسی را سخت منقلب کردن.
  9. جابه‌جا کردن، معکوس کردن.
  10. به پشت دراز کشیدن.
  11. به شدت به عقب خم شدن.
  12. فرو ریختن.
  13. بالا آوردن، استفراغ کردن.

مثال‌ها