renversement

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁɑ̃.vɛʁ.sə.mɑ̃\/

اسم

  1. معکوس
  2. ویرانی و نابودی کامل
  3. وضعیت وارونه بودن
  4. واژگونی، زیر و رو شدن؛ دگرگونیِ کامل و وارونه شدنِ چیزی
  5. معکوس کردن ترتیب منطقی
  6. وضعیت غیرطبیعی و وارونه شدن یک عضو بدن
  7. (ریاضی) وارونه کردن؛ جابه‌جا کردنِ دو جزءِ یک کسر یا نسبت
  8. آکوردهایی که نت‌هایشان به شکلی غیر از حالت پایه‌ای چیده شده‌اند
  9. آکوردهایی که باس آن‌ها نت پایه نیست

مثال‌ها