pression

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pʁɛ.sjɔ̃\/

اسم

  1. (فیزیک) فشار؛ نیروی وارد بر واحد سطح، یا کمیت نرده‌ای (اسکالر) که سیال عمود بر سطح وارد می‌کند.
  2. فشار، فشردن؛ عمل فشار دادن.
  3. فشار (روانی یا اجتماعی)؛ اجبار اخلاقی برای متقاعد کردن یا واداشتن کسی به کاری.
  4. آبجوی بشکه‌ای؛ آبجویی که با فشار گاز از شیر سرو می‌شود.
  5. لیوانی آبجوی بشکه‌ای.
  6. (ورزش) فشار؛ زیر فشار گذاشتن حریفی که به دفاع کشانده شده است.
  7. (فوتبال) پرس؛ یارگیری فشرده و تنگاتنگ بازیکن حریفی که توپ را در اختیار دارد.

مثال‌ها