presse

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\pʁɛs\/

اسم

  1. عمل فشار دادن
  2. پرس؛ دستگاهی که با نیروی اندک فشاری زیاد وارد می‌کند.
  3. دستگاهی برای فشردن و عدل‌بندیِ یونجه و کاه؛ بیلر.
  4. دستگاهِ چاپ؛ ماشینی که با آن صفحه‌های کتاب یا گراور چاپ می‌شود.
  5. مطبوعات؛ مجموعهٔ روزنامه‌ها و نشریه‌ها.
  6. ازدحام، جمعیت افرادی که در فضایی محدود به هم فشار می‌آورند
  7. شتاب، عجله، حالت عجله، بی‌قراری
  8. سربازگیریِ اجباری؛ به‌زور وارد کردنِ مردان به نیروهای مسلح، به‌ویژه نیروی دریایی.

مثال‌ها